Wednesday, June 19, 2002

بعد از حدود 20 روز انتظار بالاخره اسم ما هم به لیست وبلاگ های �ارسی اضا�ه شد ومن ازاین امر خیلی متعجب شدم چون دیگه کم کم داشتم باروبندیلم می بستم تا برم . ولی حالا دیگه نمی خوام برم ولی در حال حاظر هم حر�ی برای گ�تن ندارم چون هنوز حالم خوب نشده و درد و گلایه زیاد دارم الان هم اومدم یه شعر واستون بنویسم تا بعد :

همس�ر...........................

همس�ر تنها نرو بزار تا با هم بریم
سرنوشتمون یکیست هر دوتامون مسا�ریم
تازه از راه رسیدم
هنوزم خسته ی راهم
همس�ر تنها نرو بزار تا منم بیام.............................



Thursday, June 13, 2002

دل گر�ته

امروز دلم بد جوري گر�ته ، خيلي بد. مي خوام داد بزنم ، گريه کنم و بگم :
اي خدا دلم گر�ته از زندگي ، از آدم ها ، از اونايي که �کر مي کنند �قط خودشون هستند که دل دارن، از اونايي که �کر مي کنند �قط خودشون هستند که مي دونن دل چيه ، زندگي چيه . دلم از دست اونايي گر�ته است که �کر مي کنند زندگي يه جور بازي يه شوخيه . خدايا گناه من چيه که دوست دارم باشم نه براي خودم بلکه براي................................ براي اينکه بگم منم آدمم منم دل دارم منم احساس دارم و منم مي دونم که زندگي چيه ! آره مي دونم به خدا که مي دونم . ولي چه �ايده ، و�قي که دونستنم با ندونستن �رقي نداره چه �ايده که بدونم زندگي چيه
.

Thursday, June 06, 2002

خودم کيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نام ونام خانوادگي : محسن جع�ري
سن : سه ماه ديگه ميشه 17
محل اقامت : �علا تو خارج از کشورم (کم قي� بيا) يعني 6 ساله بقول يکي تو غربتم ولي تا بستان به ايران بر مي گردم ( ممنون ميشم نپرسين : کجايي ؟)
رنگ مورد علاقه : مگه بجز آبي هم رنگ ديگه اي هم هست ( منظورم �وتبال نيست)
غذاي مورد علاقه : کشته مرده جوجه کباب و انواع کباب هاي ايراني هستم البته آبگوشت هم دوست دارم ( البته با يه ليوان دوغ آبعلي )
بهترين سرگرمي : به کامپيوتر علاقه زيادي دارم وبيشتر اوقات بيکاري خودم پشت ميز کامپيوتر مي گذرانم ( آخ گردنم )
خصوصيات شخصي : همه ميگن خيلي احساساتي هستم ( راستم ميگن ) . دوست دارم همه چيز رو بريزم تو خودم . وقتي دلم مي گيره دوست دارم گريه کنم ولي اگه نتونستم سعي مي کنم يه آهنگ گوش کنم . چندان اهل شلوغي نيستم واز سروصدا بدم مياد . هميشه سعي ميکنم در ر�تار با دوستانم کم نزارم واز بي معر�تي خيلي بدم مياد . چون خودم خيلي با معر�تم ( خالي بند) . خيلي زود خسته ميشم (ازهمه چيز) . اهل قهر ودعوا هم نيستم و خلاصه که خيلي باحالم ( آره جون خودت)
بزرگترين آرزو : نميگم تا بموني تو خماري
بهترين دوست : بهترين دوستم دلم ( برو بابا )
بهترين لحظه زندگي : يادم نمي ياد ولي بقول يکي : بهترين لحظه زندگي آدمي زماني است که به دنيا مي آيد .
و غيره.....................................
موضوع: يه قطعه شعر
خسته..............
خسته تر از من
آن پرنده اي است که آسماني ندارد
ولي.......
من آسمان وسيعي دارم به نام تو
اما....................
بالي براي پريدن ندارم

Tuesday, June 04, 2002

موضوع : قهر
من قهرم ، قهر قهر ، با خودم با دلم با همه حتي با وبلاگم نمي دونم شايد به خاطر اينکه هيچکس ما رو تحويل نمي گيره حتي دلم آخه يکي نيست بگه که توديگه چرا مارو تحويل نمي گيري ؟ ولي حي� که هيچ جوابي به من نمي ده ومنو مي زاره تو خماري جوابش، عيبي نداره . بالاخره يه روزي ميرسه که ما هم دلمون تحويل نگيريم و واقعا اگه اينطوري بشه تکلي� ما آدم ها چي ميشه مگه ميشه آدم با دلش قهر کنه ، مگه ميشه آدمي دلشو �راموش کن ، نه هيچ وقت نميشه ولي اگه يه روزي خداي نکرده دل آدم بشکنه ديگه تحويل گر�تن يا نگر�تن �رقي واسه دل نمي کنه چون وقتي دلي بشکنه ديگه هيچ چيز واسش مهم نيست .هيچ چيز ، خب بگذريم من در حال حاضر تنها کاري که مي تونم بکنم اينه که خودم تحويل بگيرم و بشينم چيزهايي که خودم نوشته ام بخوانم و واسه خودم دست بزنم وبگم : بي خيال بابا ، کوتاه بيا .

Saturday, June 01, 2002

موضوع : بدشانسي
ليست وبلاگ هاي آقا حسين بروز شد ولي خبري از اين وبلاگ ما نيست کم مونده گريه ام بگيره . بدشانسي مي گن يعني همين ديگه تا حالا صد د�عه مشخصات وبلاگ رو �رستادم ولي انگار ا�اده نکرده و هنوز ما بايد تو خماري بمونيم .اميدوارم د�عه بدي اين وبلاگ ما هم به ليست وبلاگ ها اضا�ه بشه وگرنه............. ديگه نه من ، نه وبلاگ نويسي
موضوع :اديتور �ارسي براي وبلاگ
دست آقا حامد درد نکنه برنامه جالبي درست کرده درسته يکمي مشکل داره ولي خب از هيچي بهتر بهتون پيشنهاد مي کنم برين نگاهش کنين .

Friday, May 31, 2002

سلام امشب سرم خيلي شلوغه چون �ردا امتحان دارم وبايد تا صبح بيدار بمونم ودرس بخونم خيلي سخته �قط اومدم بگم که هستم و هنوز ن�س مي کشم �علا خداحا�ظ يه سري چيزا بود که مي خواستم بنويسم حي� که نميشه ولي �ردا قول مي دهم بنويسم البته انگار به جز خودم کسي حر �امو نمي خونه .

Wednesday, May 29, 2002

موضوع : يه جوک
يه روز از يه ترکه که داشته از خيابان رد مي شده
مي پرسن : کجا داري ميري ؟
بعد ترکه ميگه : من دارم بر ميگردم
< آخه يکي نيست بگه آخه اين جک بود يا خاطره >
موضوع : عقل يا احساس
همه ميگن علم بهتر است يا ثروت ولي حالا من مي پرسم ، عقل بهتر است يا احساس يعني اينکه احساس بهتر بر انسان حکومت کنه يا عقل خب معلومه همه ميگن عقل ولي من مي گم احساس ، دليلش نمي دونم شايد به خاطر اينکه بيشتر اوقات اين احساس من که به من ميگه چيکار کنم يا نکنم و تا حالا هم شکر خدا بد نبوده و از نتيجه کار راضي ام ولي وقتي �کر مي کنم مي بينم کارهايي که ناشي ازاحساس آدميه نتايج اون خيلي زود گذر وميشه گ�ت �قط واسه همون لحظه است ولي عقل انسان يه چيز دور انديشي واگر چه بعضي اوقات دستوراتي ميده که بر خلا� ميل باطني است ولي بعد ها آدم مي �همه که نه انگار عقل راست مي گ�ته وچه خوب که به اون چيزي که عقل ميگه عمل کرده خب با لاخره ن�هميدم من عقل بيشتر قبول دارم يا احساسم ولي �کر کنم هر دو اين ها لازم وضروري وهر کدوم از اونا مي تونه مکمل ديگري باشه
نظر شما چيه؟
ديگه وبلاگم کاملا يونيکد شد با تشکر از آقا زهير